تأسیسلغتنامه دهخداتأسیس . [ ت َءْ ] (ع مص ) بنیاد نهادن . (زوزنی ) (دهار) (کشاف اصطلاحات الفنون از صراح ) (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم
تأثیثلغتنامه دهخداتأثیث . [ ت َءْ ] (ع مص ) پی سپر و آسان و بمراد کردن کاری را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
تأصیصلغتنامه دهخداتأصیص . [ ت َءْ ] (ع مص ) تأصیص باب و جز آن ؛ محکم و سخت گردانیدن و چسبانیدن بعض را به بعض . (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تأصیص چیزی
تاسیسفرهنگ مترادف و متضاد۱. احداث، ایجاد، بنیان، بنیانگذاری، پیریزی، تشکیل، شالودهگذاری، وضع ۲. احداث کردن، بنیاد کردن، بنیادگذاشتن، پیریزی کردن، دایر کردن، بنیان نهادن ≠ تخریب
تاسیسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بنا نهادن سازمان، اداره، حکومت، مکتب، نظریه و غیره؛ استوار کردن؛ بنیاد کردن؛ پی افکندن؛ پایهگذاری.۲. (ادبی) در قافیه، الفی که میان آن و حرف رَوی یک حرف متحر
foundingدیکشنری انگلیسی به فارسیتاسیس، تاسیس کردن، بنیاد نهادن، ریختن، قالب کردن، ذوب کردن، قالب ریزی کردن، پایه زدن، ساختمان کردن، بر پا کردن، ساختن، تشکیل دادن