تاوهواژهنامه آزادتاوِه در علم عمران به معنای سطوح بتنی است که ضخامت آنها نسبت به سطح آنها بسیار ناچیز است. از این سطوح میتوان به سقفهای بتنی در ساختمانها اشاره کرد. معادل انگلیس
تاوهslab 1واژههای مصوب فرهنگستانسازهای به شکل مکعبمستطیل از بتون مسلح * "تاوه" در لغتنامۀ دهخدا به معنی آجر و خشت پخته به کار رفته است.
طاوهلغتنامه دهخداطاوه . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان ، در 30هزارگزی جنوب قصبه ٔ رزن متصل به سناج . جلگه و سردسیر و مالاریائی . با 600 تن سکنه . آ
طاوهلغتنامه دهخداطاوه . [ وَ / وِ ] (اِ) ظرفی است فلزی برای سرخ کردن اطعمه به کار رود. در ترکی طابه و در ترکی عامیانه طاوه مأخوذ از تاوه ٔ فارسی است . این کلمه در عربی بصورت طا
تأوهلغتنامه دهخداتأوه . [ ت َ ءَوْ وُه ْ ] (ع مص ) آوخ کردن . (زوزنی ).آه گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آه کشیدن . (آنندراج ). شکایت کردن و نالیدن . (از اقرب الموارد).
تاوه قرانلغتنامه دهخداتاوه قران . [ وَ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل تپه فیض اﷲبیگی بخش مرکزی شهرستان سقز که در 6هزارگزی خاور سقز و 2هزارگزی جنوب رودخانه ٔ سقز واقع است . کوهستان
تاوه گرلغتنامه دهخداتاوه گر. [ وَ / وِ گ َ ] (ص مرکب ) کسی که تاوه سازد. قلاّء. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات حسن خطیب ).
تاوهسازvortex generator, turbulatorواژههای مصوب فرهنگستانتیغهای کوچک و عمود بر پوستۀ هواگَرد که با جریان هوا زاویهای معین دارد و با ایجاد تاوه لایۀ مرزی را تقویت میکند
تاوهسازvortex generator, turbulatorواژههای مصوب فرهنگستانتیغهای کوچک و عمود بر پوستۀ هواگَرد که با جریان هوا زاویهای معین دارد و با ایجاد تاوه لایۀ مرزی را تقویت میکند
تاوه قرانلغتنامه دهخداتاوه قران . [ وَ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل تپه فیض اﷲبیگی بخش مرکزی شهرستان سقز که در 6هزارگزی خاور سقز و 2هزارگزی جنوب رودخانه ٔ سقز واقع است . کوهستان
تاوه گرلغتنامه دهخداتاوه گر. [ وَ / وِ گ َ ] (ص مرکب ) کسی که تاوه سازد. قلاّء. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات حسن خطیب ).
تأوهلغتنامه دهخداتأوه . [ ت َ ءَوْ وُه ْ ] (ع مص ) آوخ کردن . (زوزنی ).آه گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آه کشیدن . (آنندراج ). شکایت کردن و نالیدن . (از اقرب الموارد).