تانیسرلغتنامه دهخداتانیسر. [ س َ ] (اِخ ) نام شهری است در هندوستان . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). گردیزی در زین الاخبار آرد: در سنه ٔ احدی و اربعمائه (401 هَ .
بهار تانیسرلغتنامه دهخدابهار تانیسر. [ ب َ رِ س َ ] (اِخ ) بتخانه ٔ تانیسر. رجوع به تانیسر شود : از آنکه جایگه حج هندوان بودی بهار گنگ بکند و بهار تانیسر.عنصری .
تانیستلغتنامه دهخداتانیست . (اِ) بلغت بربر خس الحمار ، رجل الحمام ، حالوما، کحلا، شنجار، شنگار، انقلیا، قالقس و حمیرا راگویند. رجوع به لکلرک ج 1 ص 456 و ج 2 ص 29 و 345 و ذیل ص 346
تانیستارلغتنامه دهخداتانیستار. (اِ) اسم جرم فلک نهم در دساتیر آمده . (آنندراج ) (انجمن آرا). جسم آسمان نهم . (ناظم الاطباء).
بهار تانیسرلغتنامه دهخدابهار تانیسر. [ ب َ رِ س َ ] (اِخ ) بتخانه ٔ تانیسر. رجوع به تانیسر شود : از آنکه جایگه حج هندوان بودی بهار گنگ بکند و بهار تانیسر.عنصری .
دارنیلغتنامه دهخدادارنی . [ رِ ] (اِخ ) نام موضعی است به هندوستان . (آنندراج ). در آنجا در زمان محمود غزنوی بتخانه ای بود که بدست او ویران شده است : بکشت مردم بتخانه ها و بسوخت چ
تانیشرلغتنامه دهخداتانیشر. (اِخ ) یکی از شهرهای مهم هند که بت موسوم به «چکرسوان » در آن بود و نزد هنود مقدس محسوب میشد. رجوع به «تانیسر» و ماللهند بیرونی ص 56، 97، 100، 152، 153،
خیارةلغتنامه دهخداخیارة. [ رَ ] (ع ص ) خیاره . گزیده . مقابل رذاله . (یادداشت مؤلف ). هر چیز بسیار ظریف و لطیف و گزیده . (ناظم الاطباء) : غلامان [ غازی ] را بوثاق آوردند... و سل
بهار گنگلغتنامه دهخدابهار گنگ . [ ب َ رِ گ َ ] (اِخ ) بهار چین . بهشت گنگ : تا چون بهار گنگ شد از بوی او جهان دو چشم خسروانی چون رود گنگ شد. ابوطاهر خسروانی .از آنکه جایگه حج هندوان