تعنیتلغتنامه دهخداتعنیت . [ ت َ ] (ع مص ) خوشه برآوردن انگور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باانگور شدن مو. (از اقرب الموارد).
تعنیتلغتنامه دهخداتعنیت . [ ت َ ] (ع مص ) گران نمودن و در گردن کسی انداختن کاری دشوار که ادایش نتواند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اصطلاح فقه
تانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آهستگی، ایست، تاخیر، تمجمج، درنگ، طمانینه، کندی، مکث ۲. آهسته، کند، یواش ۳. آهستگی ۴. تاخیر ۵. سستی ۶. درنگ کردن، تاخیر کردن، سستی کردن
لطعاءلغتنامه دهخدالطعاء. [ ل َ ] (ع ص ) تأنیت الطع. زنی که دندانش فروریخته و بیخش باقی مانده باشد. || زن که نهفت وی کم گوشت یا خشک و یا خرد باشد. (منتهی الارب ).
فاعلةلغتنامه دهخدافاعلة. [ ع ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیت فاعل . رجوع به فاعل شود.- علت فاعله ؛ یکی از علل چهارگانه ، و آن را علت محرکه نیز نامند. (یادداشت بخط مؤلف ). علت فاعلی امری