تعمیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. شمول، عمومیت، فراگیر، کلیت تخصیص ≠ تجوید ۲. فراگیر کردن، عمومیت دادن ≠ تخصیص
تعمیمgeneralization 1واژههای مصوب فرهنگستانفرایند ساختن یک مفهوم یا حکم یا اصل یا نظریه از تعداد محدودی موارد خاص و به کار بردن آن بهطور گستردهتر برای یک گروه کامل از اشیا یا رویدادها یا افراد
تاممونهholotype 2واژههای مصوب فرهنگستاننمونه یا تصویری که نام علمی برمبنای آن اختیار شده و در زمان انتشار از آن استفاده یا به آن استناد شده است
تمائملغتنامه دهخداتمائم . [ ت َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ تمیمة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تمیمة شود. || و اماطة التمائم ؛ کنایة عن الکبر. (اقرب الموارد).
عَزْمِفرهنگ واژگان قرآنتصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي ، و يا حکمي را تثبيت کني ، بطوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند ، مگر آنکه به ک