تالولغتنامه دهخداتالو. (اِخ ) یکی از آبادیهای زیارت خواسته رود، در استراباد رستاق . رجوع به سفرنامه ٔ مازندران بخش انگلیسی ص 128 و ترجمه ٔ وحید مازندرانی ص 171 شود.
طالولغتنامه دهخداطالو. (اِخ ) نام معدن ذغال سنگ است که در دهستان دامنکو بخش حومه ٔ شهرستان دامغان واقع گردیده است . این معدن در 12هزارگزی شمال طاق و 24هزارگزی شمال خاوری دامغان
طالولغتنامه دهخداطالو.(اِخ ) قریه ای است از قراء استرآباد رستاق . (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 128 بخش انگلیسی ).
تالواسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= تاسه: ◻︎ مر مرا ای دروغگوی سترگ / تالواسه گرفت از این ترفند (خفاف: شاعران بیدیوان: ۲۹۵).
تالوگواژهنامه آزادخط تالوِگ یا خطُ القَعر، خط فرضی که گودترین نقاط بستر یک رودخانه یا دره را به هم وصل می کند.