تالسانلغتنامه دهخداتالسان . [ ل ِ ] (اِ) طیلسان . (ناظم الاطباء). معرب آن طالسان است . (معیار ادی شیر از حاشیه ٔ المعرب جوالیقی ). نوعی پوشش آدمی . (اصمعی ). صاحب معیار گوید: لباس
طالسانلغتنامه دهخداطالسان . [ ل ِ ] (معرب ، اِ) طیلسان . چادر. (منتهی الارب ). در حاشیه ٔ المعرب جوالیقی آمده است که طیلسان را طیلس و طالسان هم گویند (به کسر لام در طالسان ) و در
تالشانلغتنامه دهخداتالشان . [ ل ِ ] (اِ) تالسان و طیلسان . (ناظم الاطباء). اهل تالش در قدیم لباس مخصوصی داشتند که تالشان نامیده میشد و از آن طیلسان معرب شده است . (فرهنگ نظام ). و
طیلسانلغتنامه دهخداطیلسان . [ طَ ل َ ] (معرب ، اِ) بفتح طاء و تثلیث لام ، از قول عیاض و غیر او، چادر. معرب است ، اصله تالشان . (منتهی الارب ) (المغرب للمطرزی ). اعجمی معرب و الجمع
طالشانلغتنامه دهخداطالشان . [ ل ِ ] (اِ) تالشان . چادر. و آن اصل کلمه ٔ طیلسان است : طالسان . معرب است و اصله تالشان . (منتهی الارب ). رجوع به طالسان شود.
تاسانیدنلغتنامه دهخداتاسانیدن . [ دَ ] (مص ) خبه ساختن . (آنندراج ). خفه کردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فشردن گلو : گه بگوید دشمنی از دشمنی آتشی در ما زند فردا دنی گه بتاسانید او