تاشیلغتنامه دهخداتاشی . (اِخ ) از توابع شاهرود و دارای معدن زغال سنگ است . رجوع به جغرافیای اقتصادی کیهان ص 40 شود.
تاشیلغتنامه دهخداتاشی . (پسوند مرکب از: تاش + ی حامص ) خواجه تاشی : هم خواجگی . آتاشی (از «آد» بمعنی نام + تاشی ): هم نامی . لقب تاشی : هم لقبی . رجوع بتاش شود.
تعشیلغتنامه دهخداتعشی . [ ت َ ع َش ْ شی ] (ع مص ) شام خوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). طعام شبانگاهی خوردن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تاشی خاتونلغتنامه دهخداتاشی خاتون . (اِخ ) تاش خاتون ، مادر شاه شیخ ابواسحاق . رجوع به تاش خاتون و شدالازار چ قزوینی صص 290-292 شود.
تاشیاواژهنامه آزادتاشیا نام یکی از قله های رشته کوه الوند در استان همدان است که در امتداد قله های پنجوب و تخت رضا با جهت شمال شرقی جنوب غربی از محور اصلی رشته کوه الوند منشعب شده
تآشیرلغتنامه دهخداتآشیر. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تأشیر. چیزی که بدان ملخ میگزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به تأشیر شود.
تاشی خاتونلغتنامه دهخداتاشی خاتون . (اِخ ) تاش خاتون ، مادر شاه شیخ ابواسحاق . رجوع به تاش خاتون و شدالازار چ قزوینی صص 290-292 شود.
تاشیاواژهنامه آزادتاشیا نام یکی از قله های رشته کوه الوند در استان همدان است که در امتداد قله های پنجوب و تخت رضا با جهت شمال شرقی جنوب غربی از محور اصلی رشته کوه الوند منشعب شده
تآشیرلغتنامه دهخداتآشیر. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تأشیر. چیزی که بدان ملخ میگزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به تأشیر شود.
تأشیبلغتنامه دهخداتأشیب . [ ت َءْ ] (ع مص ) تباه کردن میان قوم . (تاج المصادر بیهقی ). برآغالانیدن و برانگیختن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظ