تازیانلغتنامه دهخداتازیان . (اِخ ) عربستان . مکان و مقام عرب : از عجم سوی تازیان تازدپرورشگاه در عرب سازد. نظامی .دشت تازیان ، برّ عرب را گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا).
تازیانلغتنامه دهخداتازیان . (اِخ ) ناحیه ای از پنج بلوک عباسی فارس . مؤلف فارسنامه ٔ ناصری آرد: بلوک عباسی را بر پنج ناحیه قسمت کرده اند «ناحیه ٔ ایسین و تازیان »، در قدیم این نا
تازیانلغتنامه دهخداتازیان . (نف ، ق ) تاخته تاخته و دوان دوان . (برهان ) (ناظم الاطباء). تاخته و دوان دوان و شتابان . (آنندراج ) (انجمن آرا). شتابان . (غیاث اللغات ). دوان دوان و
تازیان یزدلغتنامه دهخداتازیان یزد. [ زَ ن ِ ی َ ] (اِخ ) محلی در یزد. مؤلف تاریخ جدید یزد در ذکر ابنیه ٔ خیریه ٔ خواجه معین الدین علی در سنه ٔ 861 و 863 هَ . ق .در تازیان یزد و فیروز
تازیان یزدلغتنامه دهخداتازیان یزد. [ زَ ن ِ ی َ ] (اِخ ) محلی در یزد. مؤلف تاریخ جدید یزد در ذکر ابنیه ٔ خیریه ٔ خواجه معین الدین علی در سنه ٔ 861 و 863 هَ . ق .در تازیان یزد و فیروز
تازیانیلغتنامه دهخداتازیانی . (ص نسبی ) منسوب به تازیان . تازی . اسب تازی : روز جستن تازیانی چون نوندروز دن چون شصت ساله سودمند. رودکی .رسیدند بر تازیانی نوندبجایی که یزدان پرستان