تازگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. تری، خرمی، طراوت، لطافت، شادابی ≠ پژمردگی، وارفتگی ۲. اخیراً، جدید ≠ کهنگی
تازگیدیکشنری فارسی به انگلیسیfreshness, lately, latterly, newly, newness, novelty, recently, yesterday, youth
تازگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان تازگی، نوی، نویی، جدید بودن تروتازگی، طراوت، سرسبزی، شادابی قوایتازهنفس، قوای کمکی تازهکار، مبتدی، نوآموز نورسیده، نوزاد، بهدنیاآمده، تازه رسیده،
تازگیفرهنگ انتشارات معین(زِ) 1 - (حامص .) تازه بودن ، نو. 2 - خرمی ، طراوت . 3 - (ق .) جدیداً، اخیراً.
تازگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نو بودن.۲. [مجاز] طراوت.۳. [مجاز] خرمی؛ خوشی؛ شادمانی.۴. (قید) اخیراً.
تازگی کردنفرهنگ انتشارات معین(زِ. کَ دَ)(مص ل .) 1 - گشاده رویی کردن . 2 - گرم پرسیدن ، خوش آمد گفتن .