تازهکارفرهنگ مترادف و متضادبیتجربه، تازهچرخ، خام، کارآموز، مبتدی، ناآزموده، ناشی، نوپیشه، نوچه ≠ کهنهکار
تازه کاردیکشنری فارسی به انگلیسیamateur, apprentice, beginner, fledgling, fresh, green tumb, greenhorn, junior, neophyte, new, novice, raw, rookie, tenderfoot, tyro, youngling
تازه کارلغتنامه دهخداتازه کار. [ زَ / زِ ] (ص مرکب ) کسی که تازه کاری را شروع کرده و هنوز آنرا درست نیاموخته است . (فرهنگ نظام ). کارنادیده . کم تجربه .مبتدی . مقابل کهنه کار. ناآزم
بیتجربهفرهنگ مترادف و متضادتازهکار، خام، کمتجربه، مبتدی، ناآزموده، ناپخته، ناشی، نامجرب ≠ آزموده، آگاه، باتجربه، خبره، کارکشته، کهنهکار، مجرب