تاریزواژهنامه آزادبمعنی ثابت گردانیدن . استوار کردن محکم کردن . تاریز نام منطقه ای است در میان راه قشلاق و ییلاق طایفه عنا در میانه کوه عنا از بخش مرکزی شهرستان باشت بابویی مردما
تعریضفرهنگ مترادف و متضاد۱. استعاره، تلویح، کنایه ۲. اشاره، ایما ۳. بهکنایه سخن گفتن ۴. پهناوری، عریضسازی، گسترش ۵. پهن کردن، عریض کردن
تعریضفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. به کنایه و به اشاره چیزی گفتن؛ کنایه زدن؛ سخن سربسته گفتن.۲. به پهنای چیزی افزودن؛ عریض کردن.
تعریزلغتنامه دهخداتعریز. [ ت َ ] (ع مص ) گرفته و ترنجیده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || پوشیدن چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموار
تأریزلغتنامه دهخداتأریز. [ ت َءْ ] (ع مص )ثابت گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استوارکردن . محکم کردن : تأریز الوتد؛ استوار کردن میخ .
تاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاریکی، ظلمت، ظلمانی ۲. تیرگی، کبودی ۳. انحراف، گمراهی ۴. کژی، نادرستی ۵. پلید، ناپاک ۶. تاربن
تاریخفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاریخچه، تذکره، سرگذشت، وقایع ۲. خداینامه، شاهنامه، سیرالملوک ۳. سابقه ۴. زمان، مورخه، وقت، زمان وقوع ۵. کتاب رویدادهای گذشته، تاریخنامه ۶. تقویم، گاهشماری ۷
تأریزلغتنامه دهخداتأریز. [ ت َءْ ] (ع مص )ثابت گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استوارکردن . محکم کردن : تأریز الوتد؛ استوار کردن میخ .