تارک دنیالغتنامه دهخداتارک دنیا. [ رِ ک ِ دُن ْ ] (ترکیب اضافی ،ص مرکب ) ترک کننده ٔ دنیا. رجوع به تارک الدنیا شود.
تارک الدنیالغتنامه دهخداتارک الدنیا. [ رِ کُدْ دُن ْ ] (ع ص مرکب ) زاهد و منزوی . (از فرهنگ نظام ). تارک دنیا. راهب . کشیش کاتولیک اعم از زن یا مرد که جفت نگیرد.
تارک الدنیالغتنامه دهخداتارک الدنیا. [ رِ کُدْ دُن ْ ] (ع ص مرکب ) زاهد و منزوی . (از فرهنگ نظام ). تارک دنیا. راهب . کشیش کاتولیک اعم از زن یا مرد که جفت نگیرد.
راهبگانnunnery2, convent2واژههای مصوب فرهنگستانگروهی از زنان تارک دنیا که در یک دیر راهبگان زندگی میکنند
تارکفرهنگ مترادف و متضاد۱. راهب، تارک دنیا ۲. برق، چکاد، سر، فرق، فرق سر، مفرق، هامه، هباک ۳. راس، قله، نوک ۴. اوج ≠ حضیض ۵. کلاهخود، مغفر ۶. تار کوچک، رشته باریک
تارکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهترککننده؛ رهاکننده. تارک دنیا: کسی که دنیا را ترک کند و گوشهنشین شود؛ زاهد؛ پارسا. تارک صلات: ‹تارکالصلوة› کسی که نماز را ترک کند؛ آنکه نماز نگزارد.