تاروسواژهنامه آزادارامش دهنده, افریننده هنر های زیبا,زیبایی, خوش شانس در زبان ترکی قدیم به معنای سقف خانه است.منبع کتاب دیوان الغات الترک نوشته محمود کاشغری ترجمه دکتر صدیق صفحه
تارومارفرهنگ مترادف و متضاد۱. قلعوقمع، مغلوب، مقهور، منکوب، منهزم ۲. پخشوپلا، پراکنده، متفرق ≠ مجموع ۳. تندوخند، ازهمپاشیده، زیروزبر
تارومار شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. قلعوقمع شدن، مغلوب شدن، مقهور شدن، منکوب شدن ≠ پیروز گشتن، ظفر یافتن ۲. پخشوپلا شدن، پراکنده شدن، متفرق شدن ≠ اجتماع کردن
تارومار کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پخشوپلا کردن، پراکندن، پراکنده ساختن، تاراندن، متفرق کردن ۲. قلعوقمع کردن، مغلوب کردن، مقهور کردن، منکوب کردن ۳. نیستونابود کردن
اراملغتنامه دهخداارام . [ اَ] (اِخ ) مملکتی در نزدیکی شام عبرانیان . این نام رابهمه ٔ ممالکی که در شمال فلسطین واقع بود اطلاق میکردند که شرقاً از دجله امتداد یافته به بحرالاوسط
روسلغتنامه دهخداروس . (اِخ ) نام ملکی وسیع در اقلیم ششم و هفتم . (غیاث اللغات ). ناحیتی است که مشرق وی کوه بجناک است و جنوب وی رود روتا است و مغرب وی صقلاب است و شمال وی ویرانی