تارانفرهنگ نامها(تلفظ: tārān) [تار (= تارک) ، تارک سر ، فرق سر + ان (پسوند نسبت)] منسوب به تار ، تارک ، فرق سر ، تارک سر ؛ (به مجاز) بسیار عزیز و گرامی ؛ (در ترکی) زمین گسترده
تارانلغتنامه دهخداتاران . (ص ) تیره و تاریک . (برهان ). منسوب به تار بمعنی تاریک . (فرهنگ نظام ). تاریک . (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ جهانگیری ). در لفظ مذکور الف و نون علامت نسبت است
تارانلغتنامه دهخداتاران . (اِخ ) جزیره ایست در بحر احمر نزدیک خلیج عقبه . در اکثر نقشه ها آن را بصورت «تیران » ضبط کنند. بنابه روایت جغرافی دانان عرب در این جزیره آب شیرین یافت ن
تاران تیوس واررونلغتنامه دهخداتاران تیوس واررون . [ وارْ رُن ْ ] (اِخ ) از دانشمندان رومی که در زمان «پومپه » بحکومت ایبری (اسپانیا) منصوب شد: ... بعلاوه ٔ اطلاعات مذکوره ، یک نفر عالم رومی
تاراندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دور کردن، طرد کردن، راندن ۲. پراکندن، پراکنده ساختن، متفرق ساختن ≠ مجتمع شدن ۳. فراری دادن، گریزاندن
تاران تیوس واررونلغتنامه دهخداتاران تیوس واررون . [ وارْ رُن ْ ] (اِخ ) از دانشمندان رومی که در زمان «پومپه » بحکومت ایبری (اسپانیا) منصوب شد: ... بعلاوه ٔ اطلاعات مذکوره ، یک نفر عالم رومی