تاخفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز درختان جنگلی شبیه درخت گز که چوب آن را برای سوزاندن به کار میبرند و آتش آن بادوام و زغالش نیز معروف است؛ آقخزک: ◻︎ عشق آتش تیز و هیزم تاخ منم / گر عشق بم
تاخلغتنامه دهخداتاخ . (اِ) درختی است که آتش نیک گیرد. (لغت فرس اسدی ). درخت تاغ را گویند و آن درختی است که چوب آنرا هیزم سازند و آتش آن بسیار بماندو آنرا به عربی غضا گویند. (بر
تاخکلغتنامه دهخداتاخک . [ خ َ ] (اِ) بقول مؤلف تحفه نام آزاددرخت است در تبرستان . (فرهنگ نظام ). رجوع به تاخ شود.