تاج دندانلغتنامه دهخداتاج دندان . [ ج ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قسمت آشکار دندان را گویند، هر دندان مرکب ازدو قسمت است یکی مرئی که آنرا تاج دندان و یکی دیگرکه آن را ریشه می نام
تاجفرهنگ انتشارات معین[ معر. ] (اِ.) 1 - کلاه جواهرنشان که پادشاهان بر سر گذارند، افسر. 2 - هر چیز مانند تاج . 3 - کلاه ترک ترک درویشان ، کلاه قاب دوزی شدة صوفیان . 4 - قسمت آشکار و
تاجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کلاه جواهرنشان که پادشاهان بر سر گذارند؛ افسر؛ دیهیم؛ بساک؛ گرزن.۲. جقۀ جواهرنشان که جلو کلاه بزنند.۳. (زیستشناسی) برآمدگی کوچکی از پَر یا گوشت بر سر بعضی پ
لبۀ بُرندهincisal edge, incisal margin, incisal surface, margo incisal, shearing edgeواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از تاج دندانهای قدامی که عمل بریدن را انجام میدهد
نگهدارندۀ برونتاجیextracronal retainerواژههای مصوب فرهنگستاننگهدارندهای که با اتصال به سطح خارجی تاج دندان پایه باعث ثبات دندانواره میشود
crownsدیکشنری انگلیسی به فارسیتاج، فرق، تاج دندان، فرق سر، ملکه، بالای هر چیزی، حد کمال، پیشانی بند، تاج گذاری کردن، پوشاندن
تاجدیکشنری عربی به فارسیتاج , فرق سر , بالا ي هرچيزي , حد کمال , تاج دندان , تاج گذاري کردن , پوشاندن(دندان باطلا وغيره) , تارک , کلا ه پادشاهي (در ايران قديم) , تاچ پادشاهي , تاچ پاپ
Crownدیکشنری انگلیسی به فارسیتاج پادشاهی، تاج، فرق، تاج دندان، فرق سر، ملکه، بالای هر چیزی، حد کمال، پیشانی بند، تاج گذاری کردن، پوشاندن