تاجیلغتنامه دهخداتاجی . (اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: یکی از شعرای ایران است . وی در دوران سلطنت عالم گیر شاه بهندوستان رفت و به وی انتساب یافت . از اوست : در حیرتم کنون
تاجیلغتنامه دهخداتاجی . (اِخ ) مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: یکی از شعرای عثمانی و پدر تاج بک زاده جعفر و سعدی از شعرای ترکیه میباشد. وی در زمان ولایت عهد سلطان بایزید سمت دفترد
تاجی دویرلغتنامه دهخداتاجی دویر. [ دُ وَ ] (اِخ ) عبداﷲبن حسین بن سهل . از بزرگان لاریجان . رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 147 شود.
تاجی کلالغتنامه دهخداتاجی کلا. [ ک َ ] (اِخ ) ناحیتی است در فرح آباد مازندران . رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 120 شود.
تاجیکستانلغتنامه دهخداتاجیکستان . [ ک ِ ] (اِخ ) جمهوری شوروی درآسیا، کوچکترین بخش دولت اتحاد جماهیر شوروی سابق . دارای 1175000 سکنه (که آنان را تاجیک نامند). بین ازبکستان و افغانستا
تاجوارهcrown 3, artificial crown , cap 1واژههای مصوب فرهنگستانتاجی مصنوعی که بهصورت کلی یا جزئی جانشین تاج طبیعی دندان میشود متـ . روکش
تاجی دویرلغتنامه دهخداتاجی دویر. [ دُ وَ ] (اِخ ) عبداﷲبن حسین بن سهل . از بزرگان لاریجان . رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 147 شود.
تاجی کلالغتنامه دهخداتاجی کلا. [ ک َ ] (اِخ ) ناحیتی است در فرح آباد مازندران . رجوع به سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 120 شود.