۱. اثر گذاشتن در چیزی؛ اثر کردن.
۲. (اسم) نفوذ؛ قدرت تاثیرگذاری.
هنایش، کارای
۱. اثر، اثربخشی، اثرگذاری
۲. واکنش، فعلوانفعال
۳. افاقه، نتیجه
۴. اعتبار، اهمیت، نفوذ رسوخ، قدرت، گیرایی،
۵. اثر کردن، اثر گذاشتن
۶. نفوذ کردن
۷. کاراشدن، کارگر شدن
atmospherics, bearing, effect, effectiveness, force, impact, impression, impressiveness, influence, Mark, sway