طاثرلغتنامه دهخداطاثر. [ ث ِ ] (ع ص ، اِ) شیر خفته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رائب . شیر کلچیده . ماست . شیر تیره . (مهذّب الاسماء).
تأثرلغتنامه دهخداتأثر. [ ت َ ءَث ْ ث ُ ] (ع مص ) بر اثر رفتن . (منتهی الارب ). پس چیزی رفتن . (آنندراج ). || پذیرفتن اثر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قبول اثر کردن . (
تاثرانگیزفرهنگ مترادف و متضاداندوهآور، تاثربار، حزنانگیز، غمانگیز، غمبار، ملالتانگیز ≠ شعفانگیز، سرورانگیز
خُشُوعاًفرهنگ واژگان قرآنتاثر خاصي است در قلب که به دنبال مشاهده عظمت و کبريا در قلب پيدا ميشود ، نظير اين کلمه در اعضاي بدن کلمه خضوع است
ادراک حسیperceptionواژههای مصوب فرهنگستانتأثر ذهنی حاصل از برخورد محرکهای خارجی با یکی از حواس متـ . ادراک
تأثرلغتنامه دهخداتأثر. [ ت َ ءَث ْ ث ُ ] (ع مص ) بر اثر رفتن . (منتهی الارب ). پس چیزی رفتن . (آنندراج ). || پذیرفتن اثر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قبول اثر کردن . (