تعثرلغتنامه دهخداتعثر. [ ت َ ع َث ْ ث ُ ] (ع مص ) بسر درآمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شکوخیدن و بسر درآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لغزیدن و بسر درافت
تعسرلغتنامه دهخداتعسر. [ ت َ ع َس ْ س ُ ] (ع مص ) دشخوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). دشوار شدن . (دهار). دشوار و سخت گردیدن کار بر کسی و ملتوی گردیدن . (منتهی الارب ) (
تعصرلغتنامه دهخداتعصر. [ ت َ ع َص ْ ص ُ ] (ع مص ) شیره شدن . (تاج المصادر بیهقی ). فشرده شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). استخراج آب انگور و جز آن . مطاوع تعصیر ا
تعثردیکشنری عربی به فارسیگيرکردن , لکنت زبان پيدا کردن , با شبهه وترديد سخن گفتن , تزلزل يا لغزش پيداکردن
تأثرلغتنامه دهخداتأثر. [ ت َ ءَث ْ ث ُ ] (ع مص ) بر اثر رفتن . (منتهی الارب ). پس چیزی رفتن . (آنندراج ). || پذیرفتن اثر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قبول اثر کردن . (
تأثرلغتنامه دهخداتأثر. [ ت َ ءَث ْ ث ُ ] (ع مص ) بر اثر رفتن . (منتهی الارب ). پس چیزی رفتن . (آنندراج ). || پذیرفتن اثر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قبول اثر کردن . (
خُشُوعاًفرهنگ واژگان قرآنتاثر خاصي است در قلب که به دنبال مشاهده عظمت و کبريا در قلب پيدا ميشود ، نظير اين کلمه در اعضاي بدن کلمه خضوع است
ادراک حسیperceptionواژههای مصوب فرهنگستانتأثر ذهنی حاصل از برخورد محرکهای خارجی با یکی از حواس متـ . ادراک