تابنکولغتنامه دهخداتابنکو. (اِخ ) حمید. برادر براق حاجب قتلغخان مؤسس حکومت قره ختائیان کرمان است و سومین حکمران سلسله ٔ مزبور هم سلطان قطب الدین محمد پسر تابنکو بوده و این سلاله
تانکولغتنامه دهخداتانکو. (اِ، ص ) حجام و سرتراش را گویند. (انجمن آرا). ظاهراً این کلمه مصحف تانگو است . رجوع به تانگو شود.
تانکولغتنامه دهخداتانکو. (اِ، ص ) حجام و سرتراش را گویند. (انجمن آرا). ظاهراً این کلمه مصحف تانگو است . رجوع به تانگو شود.
حجامفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که کارش حجامت کردن و خون گرفتن است و با زدن استره و مکیدن با شاخ از بدن دیگری خون میگیرد؛ حجامتکننده؛ خونگیر؛ تانکو؛ تونکو؛ گرای.