تابعینفرهنگ انتشارات معین(بِ) [ ع . ] (اِ.) جِ تابع . 1 - تابعان . 2 - آنان که اصحاب رسول را دیده باشند.
تابعگونfunctorواژههای مصوب فرهنگستانتابعی بین دو رسته که هر شیء یا ریختاری از رستۀ اول را به ترتیب به شیء یا ریختاری از رستۀ دوم میبرد
تابعونلغتنامه دهخداتابعون . [ ب ِ ] (ع ص ، اِ) جمع تابع در حالت رفعی ، آنکه اصحاب رسول صلی اﷲ علیه و آله و سلم را دیده . (منتهی الارب ). جماعتی که صحابه را دیده باشند. (مقدمه ٔ لغ
تابعیلغتنامه دهخداتابعی . [ ب ِ ] (ع ص نسبی ) منسوب به تابع. || آنکه اصحاب رسول صلی اﷲ علیه و آله وسلم را دیده . ج ، تابعیون . آنکه بعض اصحاب رسول را درک کرده است . آنکه درک صحبت
تابعونلغتنامه دهخداتابعون . [ ب ِ ] (ع ص ، اِ) جمع تابع در حالت رفعی ، آنکه اصحاب رسول صلی اﷲ علیه و آله و سلم را دیده . (منتهی الارب ). جماعتی که صحابه را دیده باشند. (مقدمه ٔ لغ
تابعینلغتنامه دهخداتابعین .[ ب ِ ] (ع ص ، اِ) جمع تابع در حالت نصبی و جری . || (اِخ ) به اصطلاح محدثین جماعت مسلمانان که بیکی یا بیشتری از اصحاب رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله و سلم مل
سالملغتنامه دهخداسالم .[ ل ِ ] (اِخ ) ابن محرزبن ابی هریره از تابعین است . صبیعبن صهیب از او روایت کند. رجوع به ابوعمر شود.