تأسیلغتنامه دهخداتأسی . [ ت َ ءَس ْ سی ] (ع مص ) (از «أس و») یکدیگر را به صبر فرمودن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). || تسلی گرفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || تصبر و ت
طاسیلغتنامه دهخداطاسی ٔ. [ س ِءْ ] (ع ص ) گرفته : یقال نفسی طاسِئَةٌ؛ یعنی دل من گرفته است . (منتهی الارب ).
تاسی السمتلغتنامه دهخداتاسی السمت . [ ] (معرب ، اِ) سنگی که در ساختمانها و بندکشی آن بکار رود، «سولفات دوشو» خاکی است که چون پخته شود، گچی خاکستری بدست آید که «تیمشمت » نامند... (از د
تأسی کردنلغتنامه دهخداتأسی کردن . [ ت َ ءَس ْ سی ک َ دَ ] (مص مرکب ) اقتدا کردن به پیشوای خود. (ناظم الاطباء). پیروی کردن . متابعت کردن . اعمال کسی را سرمشق قرار دادن . رجوع به تأس
تاسی السمتلغتنامه دهخداتاسی السمت . [ ] (معرب ، اِ) سنگی که در ساختمانها و بندکشی آن بکار رود، «سولفات دوشو» خاکی است که چون پخته شود، گچی خاکستری بدست آید که «تیمشمت » نامند... (از د
تأسی کردنلغتنامه دهخداتأسی کردن . [ ت َ ءَس ْ سی ک َ دَ ] (مص مرکب ) اقتدا کردن به پیشوای خود. (ناظم الاطباء). پیروی کردن . متابعت کردن . اعمال کسی را سرمشق قرار دادن . رجوع به تأس
تأسیللغتنامه دهخداتأسیل . [ ت َءْ ] (ع مص ) تیز کردن سر چیزی . (تاج المصادر بیهقی ) (از آنندراج ). تیز کردن هر چیزی . (منتهی الارب ) (از قطر المحیط). تأسیل سلاح ؛ تیز کردن آن و