تأبیدلغتنامه دهخداتأبید. [ ت َءْ ] (ع مص ) جاودانه کردن . (منتهی الارب ) . جاوید کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || نزد بلغا دعای
تابیدگویش خلخالاَسکِستانی: da.tâv.ist دِروی: da.tâv.is شالی: da.tâvis کَجَلی: aftow a.kat کَرنَقی: bətâvvəs کَرینی: dətâvis کُلوری: datâvis گیلَوانی: datâvəs لِردی: nur dagənə
تابیدگویش کرمانشاهکلهری: tâwyâ گورانی: tâwyâ سنجابی: tâwyâ کولیایی: atâwyâ زنگنهای: tâwyâ جلالوندی: tâwyâ زولهای: tâwyâ کاکاوندی: tâwyâ هوزمانوندی: tâwyâ
تعبیدلغتنامه دهخداتعبید. [ ت َ ] (ع مص ) رمیدن و گریختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دیری نکردن در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شتافتن
تابیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخشیدن، رخشیدن، روشن شدن ۲. حرارت یافتن، گرم شدن ۳. گداختن، گرم کردن ۴. تاب آوردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقت آوردن ≠ برنتافتن ۵. به هم پیچاندن، پیچ دادن
تابیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. مفتول ۲. تافته، تفته، سرخ شده، گداخته ۳. تاب داده، پیچیده ۴. تاب برداشته، کج
تابیدنلغتنامه دهخداتابیدن . [ دَ ] (مص ) تاب و طاقت آوردن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). طاقت آوردن . (شرفنامه ٔ منیری ). تحمل کردن . متحمل شدن تاب و تحمل داشتن . از عهده برآم
تابیدگیلغتنامه دهخداتابیدگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) حالت تابیده . حاصل عمل تابیدن . رجوع به تاب و تاب داشتن شود.
تابیدهلغتنامه دهخداتابیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) پیچیده . (آنندراج ). تافته . || درخشیده .تابان شده . نوری تابیده . || کژشده . مورب شده : چشم او کمی تابیده است . || گرم و سوزان شده