بی منطقواژهنامه آزادبی ادب، کسانی که سخن نسنجیده می زنند و همیشه در مقابل سخنان خوب حساسیت نشان می دهند
بیِّگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بیائید ، تشریف بیاوردید ، یک تعارف برای مهمان کردن کسی یا خانواده ای برای آمدن به خانه برای مهمانی یا آمدن به درون خانه است زمانی که دم در
مولغتنامه دهخدامو. (اِ) هر یک از تارشکلها که در روی پوست حیوانات و در روی بعض مواضع بدن انسانی پدیدار است و به تازی شَعْر گویند. (از ناظم الاطباء). به عربی شَعْر می گویند. (از
inconsecutiveدیکشنری انگلیسی به فارسیبی وقفه، فاقد ارتباط منطقی، بی ربط، گسیخته، غیر معقول، بی نتیجه، نا درست
منطقی رازیلغتنامه دهخدامنطقی رازی . [ م َ طِ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران قدیم و در لغت نامه ٔ اسدی و حدایق السحر رشیدالدین وطواط به شعر او استشهاد شده است . (یادداشت مرحوم دهخدا). ابومحمد
inconsequentدیکشنری انگلیسی به فارسیناخوشایند، بی ربط، فاقد ارتباط منطقی، گسیخته، غیر معقول، بی نتیجه، غیر منطقی، نا درست
معدولیهلغتنامه دهخدامعدولیه . [ م َ لی ی َ ] (ع ص )این کلمه در اساس الاقتباس بجای معدوله آمده است . آقای مدرس رضوی آرد: در بیشتر کتب منطق معدوله بی «یاء» نسبت ذکر شده و اصطلاح مشهو