بیروذیلغتنامه دهخدابیروذی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب است به بیروذ. (از معجم البلدان ). رجوع به بیروذ شود.
بیروزیلغتنامه دهخدابیروزی . (ص مرکب ) مفلس و محتاج . (آنندراج ). آنکه قوت یومیه ندارد. (ناظم الاطباء). محروم . (مهذب الاسماء). بدبخت : مُحارَف ؛ بی بخت و روزی . (منتهی الارب ) (یا
بیِّگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بیائید ، تشریف بیاوردید ، یک تعارف برای مهمان کردن کسی یا خانواده ای برای آمدن به خانه برای مهمانی یا آمدن به درون خانه است زمانی که دم در
مقطوع روزیلغتنامه دهخدامقطوع روزی . [ م َ ] (ص مرکب ) بی روزی . آن که رزق وی بریده باشد. آن که وجه معاش وی قطع شده باشد : بخواه و مدار از کس ای خواجه باک که مقطوع روزی بود شرمناک .سعد
حرمانلغتنامه دهخداحرمان . [ ح ِ ] (ع مص ) بی روزی کردن . (زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان عادل ). بازداشتن . منع کردن . بی بهره کردن . بی بهرگی . ناامید کردن . نومید
حریمةلغتنامه دهخداحریمة. [ ح َ م َ ] (ع مص ) بی روزی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِ) حریمة الرب ؛ آنچه منع کرد خدای از آن کسی را که خواست .
محارفلغتنامه دهخدامحارف . [ م ُ رَ ] (ع ص ) بی روزی . (مهذب الاسماء). بی بخت و روزی . خلاف مبارک . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
روزیلغتنامه دهخداروزی . (ص نسبی ، اِ مرکب ) از: روز+ی (نسبت )، پهلوی رچیک ، ارمنی رچیک ، دزفولی روزیک . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). خوراک روزانه . (فرهنگ فارسی معین ). خوراک ه