13465 مدخل
۱. آنکه خانه و زندگانی و زن و فرزند ندارد.۲. آواره؛ دربهدر.
displaced, homeless, nomad, stateless, vagrant, waif
مسرد
آسمانجل، آواره، بیسامان، خاکسترنشین، خانهبهدوش، دربدر ≠ سروساماندار
displace, uproot
Diaspora, displacement, vagrancy
displaced person
bag lady
آوارگی، بیسروسامانی، خانهبدوشی، دربدری
بی خانمان