بیِّگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بیائید ، تشریف بیاوردید ، یک تعارف برای مهمان کردن کسی یا خانواده ای برای آمدن به خانه برای مهمانی یا آمدن به درون خانه است زمانی که دم در
بی صبرلغتنامه دهخدابی صبر. [ ص َ ] (ص مرکب ) (از: بی + صبر) ناشکیبا. بی تحمل . (ناظم الاطباء). ناآرام : چو بانو زین سخن لختی فروگفت بت بی صبر شد با صابری جفت . نظامی .مهین بانو چو
بی شکیبلغتنامه دهخدابی شکیب . [ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + شکیب ) بی صبر و بی قرار. (آنندراج ).بی تحمل . بی صبر. (ناظم الاطباء). رجوع به شکیب شود.
ناحمولیلغتنامه دهخداناحمولی . [ ح َ ] (حامص مرکب ) بی تحملی . بی صبری . ناشکیبائی : ناحمولی انبیا را ز امردان ورنه حمالست بد را حملشان . مولوی .طبع را گشتند اندرحمل بدناحمولی گر کن