بیقراریrestlessnessواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در آن فرد در زمانی محدود فعالیتهایی ظاهراً بیهدف انجام میدهد
بیقرارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیتاب، ناشکیب، بیصبر، بیطاقت، ناشکیبا ۲. حیران، سرگشته، سر به گریبان ۳. شیدا، شوریده ۴. ضجر، ناآرام، ناآسوده، آرامناپذیر ≠ آرام ۵. پریشان، سراسیمه ۶. متغیر،
بیقراریفرهنگ مترادف و متضاد۱. اضطراب، اندوه، بیتابی، بیثباتی، بیطاقتی، دلواپسی، دلهره، قلق، ناراحتی ≠ آرامش ۲. بیصبری، پریشانی، سرآسیمگی، ناشکیبایی ≠ شکیبایی
نشانگان پابیقراریrestless-leg syndrome, RLS, Ekbom’s syndrome, tachyathetosisواژههای مصوب فرهنگستانبیقراری و انقباض عضلات پا بهصورت لرزش و پرش در هنگام استراحت بهطور نشسته یا خوابیده یا پس از به بستر رفتن در شب
هرازگاهیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان سم] هرازگاهی بیقراری، افتوخیز، پراکندگی، بیترتیبی، بینظمی نامنظم بودن، گهگاهی بودن، رقصیدن، لرزیدن، لرزان بودن، سوسو زدن، بال زدن، پَرپَر زدن، پ