بیمزهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ] بیمزه، بیطعم، آبکی [ مربوط بهآب 339]، رقیق، ضعیف، بیات، مانده، کهنه [ قدیمی 127] نیمپخته، دمنکشیده، دان، شُل، نرم، شفته
هوافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (شیمی) گازی بیرنگ و بیبو و بیطعم، مرکب از یکپنجم اکسیژن و چهارپنجم ازت بهعلاوۀ بخار آب، گازکربنیک، و مقدار کمی از بعضی گازهای دیگر که جو کرۀ زمین را فرا
مشک دانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) دانهای ریز و تیرهرنگ با مغزی چرب و بیطعم که مصرف دارویی دارد.۲. (موسیقی) [قدیمی] از الحان سیگانۀ باربد: ◻︎ چو برگفتی نوای مشکدانه / ختن گشت
آبفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (شیمی) مادهای مایع، بیطعم، بیبو، و مرکب از اکسیژن و هیدروژن با فرمول شیمیایی H۲O که در طبیعت به مقدار زیاد موجود است و سه ربع روی زمین را فراگرفته. در صد
اکسیژنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگازی بیرنگ، بیبو، و بیطعم که تقریباً یکپنجم حجم هوا را تشکیل میدهد و برای تنفس موجودات زنده ضروری است. در جوشکاری، طب، و صنعت به کار میرود و با همۀ عنصر