بیشرففرهنگ مترادف و متضاد۱. بیآبرو، بیحیثیت، بیعرض، بیعزت، بیشرافت ۲. بیناموس، نانجیب ≠ شریف ۳. پست، رذل
بیطرفیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام طرفی، فقدان ترجیح استثناقائل نشدن، عدم پارتیبازی، انتخاب اصلح، انصاف، عدل عدم تعهد، بیاحساسی، خونسردی، فقدان عاطفه، بیتفاوتی فقدان اخ
بیطرففرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام فاقد ترجیح، خنثی، خنثا، غیرمتعهد، ناوابسته، بامدارا آمادۀ شنیدن، تصمیم نگرفته، مردد، دودل، شکاک، نامصمم میانهرو، ملایم درهرحال راضی، بی
بیطرفبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام انتخاب خاصی نداشتن، رأی ممتنع دادن، رأی ندادن، امتناع کردن، صرفنظر کردن، کنار رفتن، طفره رفتن، صراحت نداشتن، مشخص نکردن، دم بهتله ندادن
بیشرمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، پررو، بیحیا، وقیح، کولی بدچشم، خیرهچشم، چشمدریده، شوخچشم، هرزهنگاه، چشمچران بیشرمانه، اهانتآمیز، توهین آمیز آدم پررو، آدملافزن، آد
ناسزاها: احمقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ادان، خَر، بیشعور، بیمقدار، نفهم، بدچشم، علیهاللعنه، علیهماللعنه، ازگل، بیشرف، پدرسوخته، بیهمهچیز، پدرسگ، بدبخت ورپریده عفریت، عف
آدم پستفطرتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، فرومایه، دغلباز، آدم رذل، ولگرد، جانی، حیوان، بیشرافت، آدم بیشرف، متقلب، عضو حزب باد اَجامر (اَجامره)
بیطرفیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام طرفی، فقدان ترجیح استثناقائل نشدن، عدم پارتیبازی، انتخاب اصلح، انصاف، عدل عدم تعهد، بیاحساسی، خونسردی، فقدان عاطفه، بیتفاوتی فقدان اخ