بیخوابیinsomnia, agrypnia, ahypnia, ahypnosia, anhypniaواژههای مصوب فرهنگستانفقدان یا کاهش توانایی بهخوابرفتن یا فقدان تداوم خواب
بیخوابی آغازینinitial insomniaواژههای مصوب فرهنگستاندشواری در بهخوابرفتن، عموماً ناشی از تنش و اضطراب یا افسردگی
بیخوابی پایانیterminal insomniaواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در آن فرد صبح زود از خواب بیدار میشود، اما احساس سرحالی نمیکند و نمیتواند دوباره به خواب رود
بیخوابی میانیmiddle insomniaواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در طی آن فرد، پس از بهخوابرفتن بیدار میشود و نمیتواند مجدداً به خواب رود
دورۀ افسردگی عمدهmajor depressive episodeواژههای مصوب فرهنگستاندورهای از اختلال خُلقی که حداقل به مدت دو هفته ادامه دارد و دستکم دارای چهار علامت از علائمی چون کاهش یا افزایش اشتها، بیخوابی، پرخوابی، خستگی و کندی روانیـ
سردرد تنشیtension headacheواژههای مصوب فرهنگستانسردردی مداوم ناشی از تنش حاد یا طولانیمدت و عموماً همراه با بیخوابی و بیقراری و انقباضات دردناک عضلات گردن
افسردگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دلتنگی.۲. پژمردگی.۳. (روانشناسی) نوعی بیماری روانی که باعث اختلال در اوضاع اجتماعی و فردی شخص میشود و از نشانههای آن اضطراب، کاهش اشتها، بیخوابی و غیره ا
اکلیل الجبلفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی معطر از خانوادۀ نعناعیان، با شاخههای نازک و برگهای ریز که از آن اسانس میگیرند و دمکردۀ برگ و گل آن در مداوای آسم، سیاهسرفه، ضعف اعصاب، و بیخوابی ناف