زن بیبندوبارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات بار، زن هرزه، بدکاره، نانجیب، پتیاره، خراب، آتشکی، ولنگوواز، خانم رئیس سلیطه
لاابالیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بیقید و بیبندوبار: ◻︎ لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟ / طاقت وعظ نباشد سر سودایی را (سعدی۲: ۳۱۶).۲. [قدیمی] بیباک؛ بیپروا.۳. (قید) [قدیمی] با بیبندوباری.
هرزهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که خلاف ارزشهای اجتماعی عمل میکند؛ بیبندوبار.۲. گیاهی که در میان گیاهان مفید میروید و به آنها آسیب میزند.۳. زشت؛ رکیک.۴. (اسم) [قدیمی] یاوه.۵. [قدی
ضعف جسمانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ناخوشی▼، بیحالی، بیبنیگی، ناتندرستی، سستی، ناتوانی بدنی، حالنداری، کسالت، ابتلا، ناسلامت، ناسلامتی، ناسالمی، علیلی، درد، دردمندی، رنجوری، ح