بیگانگانلغتنامه دهخدابیگانگان . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) ج ِ بیگانه . غریبه . غیرخویشاوند. غیرخودی : برادر بدش چند و چندی پسرز بیگانگان آنکه بد باهنر. فردوسی .چنین هم تو از مهر او چشم دار
لابیگر بیگانگانforeign agent 1واژههای مصوب فرهنگستانفردی که رسماً برای شرکت یا دولتی خارجی لابی میکند