بیکانرلغتنامه دهخدابیکانر. [ ن ِ ] (اِخ ) مملکت سابق نواب نشین که اکنون جزء راجستان (هند) است . در 1465 م . بوسیله ٔ یکی از سرکردگان راجپوتها تأسیس گردید و کرسی آن بیکانر در 1485
بیانفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاویل، تبیین، تعبیر، توضیح، شرح ۲. ابراز، اشعار، اظهار، تقریر ۳. تلفظ، سخن، کلام، گفتار، نطق ۴. اعتراف ۵. آشکار شدن، پیدا شدن، هویدا گشتن ≠ تحریر، ترقیم، نوش
بیانتهافرهنگ مترادف و متضاد۱. بیپایان، بیحد، حدناپذیر، نهایتناپذیر، بینهایت، لایتناهی، بیکرانه ۲. نافرجام، نامتناهی ۳. نامحصور ≠ محدود
بیاندازهفرهنگ مترادف و متضادبسیار، بیحد، بیحساب، بیشمار، بیمر، بیمقیاس، بینهایت، جزیل، خیلی، بسیار، بیش از حد، فراوان زیاد، ≠ معدود
بیاندیکشنری فارسی به انگلیسیair, account, definition, delivery, demonstration, depiction, enunciation, explanation, expression, locution, statement, utterance, voice, wording, parlance
بیکانرلغتنامه دهخدابیکانر. [ ن ِ ] (اِخ ) مملکت سابق نواب نشین که اکنون جزء راجستان (هند) است . در 1465 م . بوسیله ٔ یکی از سرکردگان راجپوتها تأسیس گردید و کرسی آن بیکانر در 1485
رنیلغتنامه دهخدارنی . [ رِ ] (اِخ ) قصبه ای است در ناحیه ٔ راجبوتا از کشور هندوستان واقع در 180هزارگزی شمال شرقی بیکانیر. دارای 5200 تن جمعیت است و از آن میان 985 تن مسلمان هست
phrasingدیکشنری انگلیسی به فارسیبیان کردن، پند وامثالبعبارت دراوردن، تعبیر دراوردن، تعبیر کردن، کلمه بندی کردن
نُبَيِّنُفرهنگ واژگان قرآنبیان مي کنیم -توضیح مي دهیم (بیان : پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد)