بیچارگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدبختی، بینوایی، فقر ≠ ثروت، غنا ۲. استیصال، درماندگی، لاعلاجی، ناچاری ۳. ادبار، فلاکت ≠ اقبال
بیچارگیلغتنامه دهخدابیچارگی . [ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) درماندگی . عجز. (فرهنگ فارسی معین ). مسکنت . (مهذب الاسماء) : نه مردم بکار است و نه پارگی فراز آمد آن روز بیچارگی . فردوسی .چ
بیمارگینلغتنامه دهخدابیمارگین . (ص مرکب ) بیمارگن . مسقام . (یادداشت مؤلف ). علیل . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || (اِ مرکب ) غذایی که به بیمار دهند. (آنندراج ). غذای بیمار. پرهیزان