بیوگانیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعروسی: ◻︎ ساخت آنگه یکی بیوگانی / هم بر آیین و رسم یونانی (عنصری: ۳۷۰).
بیوگانیلغتنامه دهخدابیوگانی . [ ب َ ] (حامص ) پیوگانی . عروسی . (حاشیه ٔ لغت فرس اسدی ) (اوبهی ). عروسی و نکاح . (ناظم الاطباء). صاحب برهان نویسد: «عروس » را گویند چه بیوگ بمعنی عر
بیوسانیدنلغتنامه دهخدابیوسانیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) طمع کردن : خوبی ّ و جوانی و توانایی زین شهر درخت تو بیوساند .ناصرخسرو.
بیوشانیدنلغتنامه دهخدابیوشانیدن . [ ب ُ دَ ] (مص ) تواضع و فروتنی کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). ممکن است دگرگون شده ٔ بیوسانیدن باشد.
بیوقانیلغتنامه دهخدابیوقانی . [ ب ِ ] (ص نسبی ) منسوب به بیوقان و عده ای بدان منسوبند ازجمله ابونصر احمدبن ابی علی عبدالکریم بیوقانی سرخسی متوفی 466 هَ . ق . (از معجم البلدان ). و
بیوکانیلغتنامه دهخدابیوکانی . [ ب ُ ] (حامص ) بیوگانی . پیوگانی . عروسی بود بلغت خراسانی . (اوبهی ). عروسی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بیوگانی شود. || عرس . ولیمه ٔ عرس . (یادداشت
عروسیفرهنگ مترادف و متضادازدواج، بیوگانی، زفاف، زناشویی، مزاوجت، مناکحت، مواصلت، نکاح، وصلت ≠ عزا، طلاق
بیوکانیلغتنامه دهخدابیوکانی . [ ب ُ ] (حامص ) بیوگانی . پیوگانی . عروسی بود بلغت خراسانی . (اوبهی ). عروسی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بیوگانی شود. || عرس . ولیمه ٔ عرس . (یادداشت