بیوراسبلغتنامه دهخدابیوراسب . [ وَ اَ / ب َ وَ ] (اِخ ) (از: بیور = ده هزار + اسب ) لقب ضحاک بوده است چه ده هزار اسب بر درگاه او موجود بوده است . (از جهانگیری ) (از غیاث ) (از آنند
بیورسبلغتنامه دهخدابیورسب . [ وَ رَ / ب َ وَ رَ ] (اِخ ) (از: بیور + َسَب = اسب ) ضحاک ماران را گویند، و وجه تسمیه اش آنکه پیش از پادشاهی ده هزار اسب داشته است و بزبان دری بیور بم
بیوراسپلغتنامه دهخدابیوراسپ . [ وَ اَ ] (اِخ ) بیوراسب . رجوع به بیوراسب و مجمل التواریخ والقصص شود.
بیوراسفلغتنامه دهخدابیوراسف . [ وَ اَ ] (اِخ ) بیوراسب . رجوع به بیوراسب شود. برقی روایت کند از آن جمله که عجم درآن غلو کرده اند از وصف بیوراسف یکی آن است که گفته اند که بیوراسف زم
ضحاکلغتنامه دهخداضحاک . [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) بیوراسب . بیوراسف . اژی دهاک . اژدهاک . اژدها. (فردوسی ). اژدهافش . اژدهادوش . (فردوسی )... ماردوش . پادشاه داستانی که پس از جمشید ب
بیوراسپلغتنامه دهخدابیوراسپ . [ وَ اَ ] (اِخ ) بیوراسب . رجوع به بیوراسب و مجمل التواریخ والقصص شود.
بیوراسفلغتنامه دهخدابیوراسف . [ وَ اَ ] (اِخ ) بیوراسب . رجوع به بیوراسب شود. برقی روایت کند از آن جمله که عجم درآن غلو کرده اند از وصف بیوراسف یکی آن است که گفته اند که بیوراسف زم
اسطامسلغتنامه دهخدااسطامس . [ ] (اِخ ) صاحب مجمل التواریخ در پادشاهی بیوراسب ضحاک آرد:و چون گرشاسف با دختر بازگشت راه بر وی بگرفتند و کارزارهای عظیم رفت ، تا فیروز پیش ضحاک بازآمد
بیورلغتنامه دهخدابیور. [ وَ / ب َ وَ] (اِخ ) مخفف بیوراسب . نام ضحاک ماران و او را بیورسب میخوانده اند و بتخفیف بیور خوانند لیکن صاحب فرهنگ به این معنی بفتح اول و ضم ثانی آورده