بانگکلغتنامه دهخدابانگک . [ گ َ ] (اِ مصغر) بانگ کوتاه : پوپک دیدم به حوالی سرخس بانگک بربرده به ابر اندرا.رودکی .
بینکbillet 1واژههای مصوب فرهنگستانتکۀ کوچکی از چوب گرد یا نسبتاً گرد که برای مصارف مختلف بریده میشود
بانگکلغتنامه دهخدابانگک . [ گ َ ] (اِ مصغر) بانگ کوتاه : پوپک دیدم به حوالی سرخس بانگک بربرده به ابر اندرا.رودکی .