بینشفرهنگ مترادف و متضادبصیرت، بینایی، خرد، آگاهی، دانش، درک، دید، شعور، شناخت، فرهنگ، فضل، کمال، معلومات، وقوف
بینشدیکشنری فارسی به انگلیسیconception, estimation, horizon, image, imagery, insight, light, perception, theory, vision, world
بینشفرهنگ نامها(تلفظ: bineš) (اسم مصدر از دیدن) (به مجاز) قدرت ادراک و شناخت معمولاً وسیع و ژرف ، بصیرت؛ (به مجاز) نگرش ؛ (در قدیم) توانایی رؤیت ، دیدن ؛ (در قدیم) چشم .
بینش حقیقیtrue insightواژههای مصوب فرهنگستانفهم واقعیت عینی یک وضعیت که با نیروی برانگیزاننده و هیجانی برای تسلط بر وضعیت یا تغییر رفتار همراه است
بینش عقلیintellectual insightواژههای مصوب فرهنگستاندر رواندرمانی، نوعی آگاهی عینی و عقلانی از تجربهها و رابطهها