بینانلغتنامه دهخدابینان . (نف ، ق ) (از: بین + َان ) صفت بیان حالت از دیدن . بیننده . || درحال دیدن . (یادداشت مؤلف ).
بی نانلغتنامه دهخدابی نان . (ص مرکب ) (از: بی + نان ) که نان و قوت نداشته باشد. بی خوراک . فاقد ماده ٔ تغذیه . که وسیله ٔ تغذیه ندارد : چو بی نان و بی آب و بی تن شدنداز ایران سوی
خوش بینانهدیکشنری فارسی به انگلیسیbullish, optimistic, positive, romantic, rose-colored, rosily, rosy