بیناسلغتنامه دهخدابیناس . (اِ) دریچه ٔ خانه را گویند. (برهان ). بیناسگ . دریچه ٔ خانه را گویند. (از منتهی الارب ) (انجمن آرا). دریچه . (جهانگیری ). پیناس . (آنندراج ).
بیناسکلغتنامه دهخدابیناسک . (اِ) بیناس . پیناسک .دریچه ٔ خانه . (از برهان ). پیناس . (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). پینسک . بیناسگ . دریچه . (شرفنامه ٔ منیری ).
بیاساسفرهنگ مترادف و متضادبیاصل، بیبنیاد، بیپایه، بیربط، بیسروته، پوچ، سست، سستبنیان، مهمل، نامعتبر، واهی ≠ معتبر، اساسمند، محکم
بیناسکلغتنامه دهخدابیناسک . (اِ) بیناس . پیناسک .دریچه ٔ خانه . (از برهان ). پیناس . (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). پینسک . بیناسگ . دریچه . (شرفنامه ٔ منیری ).
مصدافلغتنامه دهخدامصداف . [ م ِ ] (ع اِ) بیناسک ، ای روزن خانه . || سوراخ که در جنب کنند. (مهذب الاسماء). ج ، مَصادیف .
حقیقت بینلغتنامه دهخداحقیقت بین . [ ح َ قی ق َ ] (نف مرکب ) آنکه بحقایق امور بیناست : سخنی بی غرض از بنده ٔ مخلص بشنوای که منظور بزرگان حقیقت بینی .حافظ.