بینالودلغتنامه دهخدابینالود. (اِخ ) کوه شمال شرقی خراسان . دنباله ٔ رشته کوه آلاداغ است . از شمال غربی سرولایت تا دهستان پیوه ژن امتداد دارد و مرز طبیعی نیشابور را با مشهد تشکیل می
سازمان بینادولتیintergovernmental organisationواژههای مصوب فرهنگستانسازمانی که جمعی از دولتها برای پیشبرد برنامهها و تحقق منافع و اهداف مشترک تأسیس میکنند و به آن اختیار میدهند تا در موضوعات خاص جهانی از جانب آنان تصمیمگیری
مستبصرلغتنامه دهخدامستبصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استبصار. بینادل شونده . (غیاث ) (منتهی الارب ). آنکه طلب بصیرت می کند و بینادل می شود. (ناظم الاطباء) : و زین لهم ال
استبصارلغتنامه دهخدااستبصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب بصیرت کردن . (منتهی الارب ). بینادل شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دیدن بچشم خرد و دل و عقل . صاحب بصیرت و بینادلی گشتن .
گام خوشلغتنامه دهخداگام خوش . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (ص مرکب ) که گام نیکو بردارد چنانکه اسب : زنخ نرم و کفک افکن و دست کش سرین گرد و بینادل و گام خوش .فردوسی .
روشن خردلغتنامه دهخداروشن خرد. [ رَ / رُو ش َ خ ِ رَ ] (ص مرکب ) خردمند. بینادل : دگر گفت کای مرد روشن خردکه سرت از بر چرخ می بگذرد. فردوسی .که روشن خرد پادشاه جهان مباد از دلش هیچ