بیلفنجیدنلغتنامه دهخدابیلفنجیدن . [ ی َ ف َ دَ ] (مص ) الفغدن . الفختن . الفنجیدن . کسب کردن و بهم رسانیدن و جمع کردن و اندوختن باشد. (برهان ). رجوع به الفنجیدن شود.
بیلفنجیدهلغتنامه دهخدابیلفنجیده . [ ی َ ف َ دَ / دِ ] (ن مف ) مدخر. بیلفغده . الفغده . الفنجیده . (یادداشت مؤلف ). رجوع به الفغده شود.
بیلفنجیدنلغتنامه دهخدابیلفنجیدن . [ ی َ ف َ دَ ] (مص ) الفغدن . الفختن . الفنجیدن . کسب کردن و بهم رسانیدن و جمع کردن و اندوختن باشد. (برهان ). رجوع به الفنجیدن شود.
بیلفنجیدهلغتنامه دهخدابیلفنجیده . [ ی َ ف َ دَ / دِ ] (ن مف ) مدخر. بیلفغده . الفغده . الفنجیده . (یادداشت مؤلف ). رجوع به الفغده شود.
عذاب الفنجلغتنامه دهخداعذاب الفنج . [ ع َ اَ ف َ ] (نف مرکب ) که عذاب اندوخته کند و بیلفنجد. و معنی ترکیبی ذخیره کننده واندوزنده ٔ عذاب و کنایه از دل آزار است : توانگری به دل است ای گ
ناهرگزیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهناپایدار؛ فانی: ◻︎ اندراین ناهرگزی از بهر آن آوردمان / تا بیلفنجیم از اینجا مال و ملک هرگزی (ناصرخسرو: ۴۲۰).
ناهرگزیلغتنامه دهخداناهرگزی . [هََ گ ِ ] (ص نسبی ) فانی . مقابل هرگزی ، به معنی جاودانی و باقی و پایدار. رجوع به هرگزی شود : اندراین ناهرگزی از بهر آن آوردمان تا بیلفنجیم از اینجا