بیقرارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیتاب، ناشکیب، بیصبر، بیطاقت، ناشکیبا ۲. حیران، سرگشته، سر به گریبان ۳. شیدا، شوریده ۴. ضجر، ناآرام، ناآسوده، آرامناپذیر ≠ آرام ۵. پریشان، سراسیمه ۶. متغیر،
بی قراردیکشنری فارسی به انگلیسیagog, eager, fidgety, fussy, hyperactive, itchy, nervous, restive, restless, sleepless, unquiet
بی قرارلغتنامه دهخدابی قرار. [ ق َ ] (ص مرکب ) (از: بی + قرار) بی سکون . (آنندراج ). بی ثبات و تغییرپذیر و ناپایدار. (ناظم الاطباء). آنکه ثبات ندارد. متحرک : تا بی قرار گردون اندر
بیقراریفرهنگ مترادف و متضاد۱. اضطراب، اندوه، بیتابی، بیثباتی، بیطاقتی، دلواپسی، دلهره، قلق، ناراحتی ≠ آرامش ۲. بیصبری، پریشانی، سرآسیمگی، ناشکیبایی ≠ شکیبایی
شیدافرهنگ مترادف و متضادبیقرار، دلباخته، دلداده، دلشده، دیوانه، سرگشته، شوریده، شیفته، عاشق، مجنون، مفتون، واله، وامق