بیقدرفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیارزش، غیرمهم، کمارزش، کمبها ۲. بیعزت، پست، حقیر، فرومایه، ناقابل ≠ ارزشمند
بی غدرلغتنامه دهخدابی غدر. [ غ َ ] (ص مرکب ) (از: بی + غدر) بی مکر. بی حیله . بی نیرنگ . دور از غدر و حیله : صدر دریادل نظام الدین که باشد از قیاس پیش دریای دل بی غدر تو دریا غدیر
بی قدرلغتنامه دهخدابی قدر. [ ق َ ] (ص مرکب ) (از: بی + قدر) بی رتبه و بی عزت . (آنندراج ). بی عزت . بی رتبت . حقیر و آنکه قدر و مرتبه ٔ وی را کسی نشناسد. (ناظم الاطباء). بی خطر. ح
بیدرمانفرهنگ مترادف و متضادبیچاره، درمانناپذیر، شفاناپذیر، بهناشدنی، علاجناپذیر، غیر قابلعلاج ≠ درمانپذیر، علاجپذیر
بیاعتبارفرهنگ مترادف و متضادبیارزش، بیقدر، بیمنزلت، پست، فرومایه، غیرقابلاعتماد، نااستوار، نادرست، ناراست، نامعتبر ≠ معتبر
دفنلغتنامه دهخدادفن . [ دَ ] (ع ص ) گمنام بیقدر: رجل دفن ؛ مرد گمنام و بی قدر. (منتهی الارب ). خامل و گمنام . (از اقرب الموارد). || مدفون و دفن شده . ج ، أدفان . (از ذیل اقرب