گرد افشاندنلغتنامه دهخداگرد افشاندن . [ گ َ اَ دَ ] (مص مرکب ) پاک کردن غبار از چیزی . صیقلی کردن : گیتی امید به اقبال تو میداردکه از او گرد به شمشیر بیفشانی . ناصرخسرو.پیاپی بیفشان از
هوس راندنلغتنامه دهخداهوس راندن . [ هََ وَدَ ] (مص مرکب ) هوس باختن . شهوت راندن : مگر روزگاری هوس راندمی ز خود گرد محنت بیفشاندمی .سعدی .
پابازیلغتنامه دهخداپابازی . (حامص مرکب ) رقص : بیفشان زلف و صوفی را بپابازی و رقص آورکه از هر رقعه ٔ دلقش هزاران بت بیفشانی .حافظ.
پسانتنلغتنامه دهخداپسانتن . [ پ َ ت َ ] (مص ) بلغت زند و پازند بمعنی افشاندن باشد و به این معنی به اضافه ٔ ها نیز بنظر آمده است که پسهانتن باشد و پسانمی و پسهانمی بمعنی افشانم و پ
پسهانتنلغتنامه دهخداپسهانتن . [ پ ُ ن ِ ت َ ] (هزوارش ، مص ) بلغت زند و پازند بمعنی افشاندن باشدو پسهانمی بمعنی افشانم و پسهانید یعنی بیفشانید. (برهان قاطع). و ظاهراً این لفظ تحریف