پایمردیلغتنامه دهخداپایمردی . [ م َ ] (حامص مرکب ) شفاعت : بنده بیش از این نگوید که صورت بندد که بنده در باب باکالنجار و گرگانیان پایمردی میکند. (تاریخ بیهقی ). خواجه پایمردی کند و
عینةلغتنامه دهخداعینة. [ ن َ ] (ع اِ) وام که در آن وام دهنده را نفعی نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عبارتست از اینکه شخصی نزد شخص دیگر رود و وامی طلب کند. وام
مکافالغتنامه دهخدامکافا. [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) مخفف مکافات ، نظیر مداوا و مدارا، مخفف مداوات و مدارات : شه مرا زر داد گوهر دادمش زر را عوض آن کرامت را مکافا برنتابد بیش از این .