بیشینهدیکشنری فارسی به انگلیسیextreme, extremity, high-water mark, majority, maximal, maximum, utmost, outside, peak, top
بیشینهmaximumواژههای مصوب فرهنگستانبزرگترین مقدار در مجموعهای از مقادیر، در صورت وجود متـ . ماکسیمم * مصوب فرهنگستان اول
بیشینهلغتنامه دهخدابیشینه . [ ن َ / ن ِ ] (ص عالی ، اِ مرکب ) مقابل کمینه . (یادداشت مؤلف ). || حداکثر. خانه ٔ چرب . دست پر. مقابل حداقل و دست کم . (یادداشت مؤلف ). بیشترین مقدا
بیشینة صرفهجوییmaximum parsimony, MPواژههای مصوب فرهنگستانروشی در تبارشناسی، که هدف آن مکانشناسی درخت تکاملی (tree) است که کمترین تغییر حالت صفت را نشان میدهد
آهنگ شارش نامیnominal flow rate, rated flowواژههای مصوب فرهنگستانبیشینة آهنگ شارش در یک سامانة هیدرولیکی که در آن دستگاه مطابق با شرایط طراحیشده کار میکند متـ . آهنگ شارش اسمی