بیشوفلغتنامه دهخدابیشوف . [ شُف ْ ] (اِخ ) تئودور لودویگ ویلهلم (1807 - 1882 م .). عالم آلمانی فیزیولوژی . صاحب نظر در باب خون و رویان شناسی . (دائرةالمعارف فارسی ).
بیشونلغتنامه دهخدابیشون . (ع اِ) بمعنی بلشوم و بلشون . (از دزی ج 1 ص 135). رجوع به بلشوم و بلشون شود.
کم و بیشلغتنامه دهخداکم و بیش . [ ک َ م ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) اندک و بسیار. کم و زیاد. کمابیش . بیش و کم : بی از آن کامد از او هیچ خطا از کم و بیش سیزده سال کشید او ستم دهر ذم
بی شوخیلغتنامه دهخدابی شوخی . (ص مرکب ، ق مرکب ) (از: بی + شوخی ) بی مزاح . جداً. (یادداشت مؤلف ): این سخن بیشوخی می گویم ؛ بجد می گویم . از سر هزل نمی گویم .